سلام دوستان عزیزاگر تو شرایط فعلی که اینترنت بین الملل قطع است و متاسفانه خیلی از کسب و کارها بواسطه اون آسیب دیدن می تونید به آی دی زیر پیام بدید و با قیمت خیلی مناسب و منصفانه کانفیگ تهیه کنید@bayatsepehr
Похожие каналы
Все →Последние посты
هفتهی پیش، یکی از دوستام که طلافروشه، بهم زنگ زد.گفت:«ببین، دیگه تمومه… تو این وضعیت کی میاد طلای لوکس بخره؟ احساس میکنم بیزینسم کارش تمومه.»بهش گفتم:«قبل از اینکه کسبوکارت رو خاک کنی، بذار یک چیز رو چک کنیم: شاید تو بیچاره نشدی، فقط هنوز مثل روزهای عادی داری خودت رو تعریف میکنی.»با هم نشستیم و از اول نگاهمون رو به طلا عوض کردیم.بهجای اینکه بگیم «طلای لوکس، سرویس عروس، کارهای فانتزی»، از خودمان پرسیدیم: طلا در روزهای بحران چه کمکی به بقا و امنیت میکند؟کِی میتونه واقعاً نقش «سپر» رو برای یک خانواده بازی کنه؟وقتی رفتیم زیر پوست ماجرا، طلا از یک کالای تزئینی، شد:سپر مالی در بحران؛ چیزی که وقتی ارزش پول کاغذی بازی میکنه، هنوز قابل اتکاست.دارایی قابلحمل؛ اگر روزی مجبور شد شهر یا کشورش را ترک کند، بتواند سرمایهاش را همراه خودش ببرد.پشتوانه اضطراری خانواده؛ اگر روزی اتفاق بدی افتاد، با فروش همان طلا، چند ماه بتوانند روی پا بمانند.با همین نگاه، یک «نسخه بحران» برای کسبوکارش طراحی کردیم:«پک طلای ضدبحران» برای خانوادهها؛قطعات ریز، کماجرت، قابل فروش سریع، مناسب برای ذخیره اضطراری.تغییر زبان فروش:بهجای «این چقدر شیک و لاکچریه»،شروع کرد بگه:«این مدل، تو روز نیاز راحتتر فروخته میشه، میتونه نقش صندوق اضطراری خانوادهات رو بازی کنه.»اما نکته مهم اینجاست:این ایده فقط روی کاغذ نموند.همین هفته، شروع کرد به تماس تلفنی و ارسال پیامک برای مشتریان قدیمیاش:توی پیامکش، بهجای تبلیغ «کار جدید و مدل لاکچری»،مفهوم «پشتوانهی روز مبادا» و «پک طلای ضدبحران» رو توضیح داد.تلفنی، با زبان ساده برای مشتریهای قدیمیاش توضیح داد:«من نمیخوام بهت یک چیز لوکس بفروشم،میخوام کمک کنم یه سپر مالی کوچک برای خودت و خانوادهات بسازی.»امروز دوباره با من تماس گرفت و گفت جریان فروشش راه افتاده و مشتری ها میگن:“یه چیز کوچیک، که تو روز مبادا به درد بخوره، برام کنار بذار.”فروشم برگشته، و مهمتر از اون، حس میکنم کارم هنوز معنا داره.»با این بازتعریف بهطور کاملاً ملموس، کسبوکارش از حالت احتضار خارج شد و خودش از احساس «بیچاره شدن» نجات پیدا کرد. فهمید مشکل این نبود که «هیچکس طلا نمیخواد»،مشکل این بود که تعریف طلا هنوز در سطح «تزئین و لاکچری» گیر کرده بود، در حالی که مردم الان در لایهی «بقا
مدیریت ترس: وقتی اخبار، تصمیمگیریتون رو فلج میکنه! سلام به همگی،این روزها یه موضوع خیلی مهمی که دارم میبینم، اینه که خیلی از کسبوکارها و افراد، غرق در اخبار شدن. انگار همه فکر میکنن اگه هر دقیقه اخبار رو چک کنن، یه راه حل جادویی برای مشکلاتشون پیدا میکنن!اما حقیقت اینه که این کار، برعکس نتیجه میده. مغزمون رو قفل میکنه، ترس رو بیشتر میکنه و توانایی تصمیمگیری رو از بین میبره. چرا این اتفاق میفته؟مغز ما طوری طراحی شده که به اخبار منفی واکنش نشون بده. وقتی مدام اخبار بد رو میخونیم، سیستم عصبیمون در حالت هشدار دائمی قرار میگیره و این باعث میشه نتونیم به درستی فکر کنیم و تصمیم بگیریم.یه مثال ساده:دیروز با یکی از رفقام صحبت میکردم و از کسب و کارش میپرسیدم. جواب داد: "ای بابا، دلت خوشه! کی این روزه ها حس این موضوعات رو داره؟" این جمله، نشون میده که چقدر ترس و ناامیدی، ذهن خیلی از ما رو تسخیر کرده. و این یه زنگ خطره! چون این حس، به زودی موضوعات اقتصادی ما رو گره میزنه.راه حل چیه؟به جای اینکه خودمون رو غرق در اخبار کنیم، باید یاد بگیریم چطور ترس رو مدیریت کنیم. توصیه من اینه: مصرف خبر رو مدیریت کنید: فقط اون اخبار رو بخونید که مستقیماً روی تصمیمگیریهای کسب و کارتون تاثیر داره. نیازی نیست همه چی رو بدونید! ذهنتون رو در امنیت نگه دارید:وقتی ذهنتون آروم باشه، بهتر میتونید فکر کنید و تصمیم بگیرید. وقت بگذارید برای فکر کردن:به جای اینکه وقتتون رو صرف خوندن اخبار کنید، وقت بگذارید و به کسب و کارتون فکر کنید. ببینید با توجه به شرایط فعلی، چه کارهایی میتونید انجام بدید تا جریان درآمدتون رو حفظ کنید یا حتی افزایش بدید.یادتون باشه: شرایط همیشه در حال تغییره. مهم اینه که ما هم بتونیم خودمون رو با این تغییرات وفق بدیم و با ذهنی باز و امیدوار، به سمت پیشرفت حرکت کنیم.اگر حس کردید در این مسیر میتونم به ما کمکی کنم از طریق آی دی @Hrjkhonoei به من پیام بدیدعضویت در کانال تلگرامعضویت در کانال بلهصفحه اینستاگرام
از یادگیرنده به ارزشآفریناگر بخواهم کل این مسیر را در یک جمله خلاصه کنم:مسئله تو کمبود مهارت نبود.مسئله، تعریف نکردن جایگاه حرفهایات بود.در شش بخش قبل دیدیم:مهارت بهتنهایی پول نمیسازد.بازار به حل مسئله پول میدهد.ترس از قضاوت ما را عقب نگه میدارد.پیشنهاد مبهم، خرید را متوقف میکند.معرفی اشتباه، ما را نامرئی میکند.حالا وقت یک تغییر جدیتر است:تغییر هویت.۱.تفاوت آدمِ دورهبین با آدمِ مسئلهحلکنآدمِ دورهبین همیشه در حال آماده شدن است.مدام میپرسد:«دیگه چی یاد بگیرم؟»اما آدمِ مسئلهحلکن میپرسد:«الان مسئول حل کدام مسئلهام؟»اولی تمرکزش روی خودش است.دومی تمرکزش روی اثرش.و بازار فقط اثر را میبیند.۲.مسئولیت تعریف جایگاه حرفهایهیچکس قرار نیست بیاید و برایت جایگاه تعریف کند.نه دانشگاه.نه مدرک.نه عنوان شغلی.تو باید تصمیم بگیری:برای چه کسی کار میکنم؟چه مسئلهای را جدی میگیرم؟چه نتیجهای را متعهد میشوم خلق کنم؟تا وقتی این سه سؤال را خودت پاسخ ندهی،هویت حرفهایات معلق میماند.۳.بلوغ حرفهای یعنی چه؟بلوغ حرفهای یعنی:از جمع کردن مهارت دست برداریروی خلق نتیجه تمرکز کنیمسئول خروجی کارت باشینه صرفاً تلاشات.خیلیها سخت کار میکنند.اما حرفهایها مسئول نتیجهاند، نه صرفاً فعالیت.۴.یک تصمیم ساده اما تعیینکنندهاز امروز این سؤال را جایگزین کن:❌ «چی یاد بگیرم که جلو بیفتم؟»✅ «برای چه کسی، چه نتیجهای بسازم؟»همین تغییر سؤال،جهت مسیرت را عوض میکند.۵.تمرین پایانی این مسیراین سه جمله را برای خودت کامل کن:۱. من تصمیم گرفتهام روی مسئله … تمرکز کنم.۲. مخاطب اصلی من … است.۳. نتیجهای که متعهد میشوم خلق کنم … است.اینها را بنویس.نه برای انتشار.برای تثبیت هویت.درآمد، شهرت یا اعتبار حرفهاینتیجه یک چیز است:شفافیت + جرئت + مسئولیت.از اینجا به بعد، دیگر بحث یادگیری نیست.بحث ساختن اثر است.عضویت در کانال تلگرامعضویت در کانال بلهصفحه اینستاگرام
ساخت دستیار صوتی فارسی با n8n + Docker + Piper (کاملاً اتوماتیک!)راه های ارتباطی با مدرس: hi@hiradsajde.ir🆔 @tombaugh 📢 @hiradsajde🔗 hiradsajde.ir
چطور درباره تواناییمان حرف بزنیم که تبلیغ به نظر نرسد؟خیلی وقتا وقتی از بعضی ها که سوال میکنم چرا خودت رو معرفی نکردی ؟ جواب میدن : دلم نمیخواد حس کنن دارم تبلیغ خودمو میکنم!!!خیلیها مهارت دارند.پیشنهاد مشخص هم ساختن.اما یک جای کار هنوز میلنگه:وقتی میخواهند درباره تواناییشون حرف بزنن،یا بیشازحد خشک معرفی میکنن،یا اون قدر محتاط میشن که نامرئی هست انگار!مسئله اصلی اینجاست:ما معرفی رو با تبلیغ اشتباه گرفتیم.⭕️معرفی خشک، چرا اثر نداره؟وقتی میگی:«من مشاورم.»«من مدرسام.»«در حوزه فلان فعالیت میکنم.»در واقع فقط «اطلاعات» میدی.اما مخاطب دنبال اطلاعات نیست؛دنبال ارتباط و تصویره.معرفی حرفهای باید باعث بشه مخاطب بگه:«این آدم درد منو میفهمه»⭕️گفتگو به جای معرفیدر شبکهسازی، هدف فروش فوری نیست.هدف ساختن اعتماده.بهجای اینکه بگی «چه هستی»،از یک تجربه واقعی بگو.مثلاً:«اخیراً با یک دانشجو کار میکردم که دقیقاً نمیدونیت بین ادامه تحصیل و ورود به بازار کار کدوم را انتخاب کنه…»ناگهان گفتگو شکل میگیرد.نه مقاومت.⭕️روایت تجربه به جای ادعای مهارتادعا فاصله میسازه.روایت نزدیکی ایجاد میکنه.وقتی از یک مسئله واقعی و فرآیند حل آن حرف میزنی:اعتماد ساخته میشهتخصص دیده میشهبدون اینکه حس فروش ایجاد بشهحرفهایها کمتر ادعا میکنن،بیشتر مثال میزنن.⭕️نشان دادن نتیجه به جای گفتن تواناییبهجای اینکه بگی:«من در فلان حوزه متخصصم»بگو:«در یک پروژه اخیر، تونستم طی سه ماه نرخ تبدیل را ۲۵٪ افزایش بدم.»نتیجه قابل لمس،بهترین شکل معرفی هست.⭕️ سه اصل طلایی معرفی حرفهای۱. ساده بگو، نه پرطمطراق۲. مثال بزن، نه شعار۳. نتیجه را برجسته کن، نه عنوان رووقتی واقعاً مسئله حل میکنی،معرفی تو تبلیغ نیست؛اعلام حضور مسئولانه ست.عضویت کانال تلگرامعضویت در کانال بلهصفحه اینستاگرام
یک جمله شاعرانه چیزی است که آدمها را هیجانزده میکندو بعد میخواهند با آن جهان را بازطراحی کنند.اما شروعِ واقعی، شاعرانه نیست.00:00روزِ جدید از نیمهشب آغاز میشود.در تاریکی.بیهیاهو.بیتشویق.بیتماشاگر.-من سالهاست که اسمش را صفرِ عاشقی گذاشتهام-و ما؟ما شروع را با نور میخواهیم.با انرژی.با اعلام رسمی.با عکس.با پست.مسئله این نیست که از تاریکی میترسیم.مسئله این است که تاریکی دیده نمیشود.و ما به دیدهشدن معتادیم.تاریکی یعنی:ابهام.ندانستن.نبود تضمین.نبود تأیید بیرونی.کار کردن وقتی کسی نگاه نمیکند.و دقیقاً به همین دلیل، بهترین بسترِ شروع است.بیشتر شروعهای واقعیبعد از ورشکستگیاند.بعد از طلاق.بعد از شکست.بعد از یک اعتراف درونی که هیچکس از آن خبر ندارد.هیچکدام با نورافکن شروع نمیشوند.از کسی که بارها زمین خورده و دوباره ساخته، به یادگار داشته باشید:شروع، اول «واضح» نیست.اول «تنها»ست.نیمهشب فقط تاریکی نیست.سکوت هم هست.و سکوت، جایی است که ساختن ممکن میشود.نه در هیجان.نه در اعلام عمومی.نه در شور لحظهای.ترس از تاریکی، ترس از کنترل نداشتن است.در نور، نقشه میبینیم.در تاریکی، باید حس کنیم.و بیشتر آدمها با حس خود غریبهاند.اگر بخواهم کاربردی بگویم:هر بخش مبهم زندگیات،هر پروژهی ناتمام،هر ایدهی شکلنگرفته،همان نیمهشب توست.شروع با قطعیت نمیآید.با جرأتِ ماندن در تاریکی میآید.تاریکی دشمن شروع نیست.نورِ زودهنگام است که شروعهای ضعیف را لو میدهد.کسی که بتواند در تاریکی بماند،صبح را نمیسازد؛از دلش بیرون میآید.✍️ مسعود اختراعیhttps://www.linkedin.com/in/masoud-ekhteraei-48690a9b

چطور مهارتمان را به یک پیشنهاد قابل خرید تبدیل کنیم؟پاسخ به این سوال نیاز به دونستن ۴ مقدمه داره که در چهار محتوای قبل سعی کردم کامل توضیح بدم اگر اونهارو دقیق نخوندی میتونی از طریق لینک های زیر بخونی و بعد وارد این مرحله بشی که در نهایت یک کاربرگ داره تا بتونی برای این سوال پاسخ درست پیدا کنیمطلب اول: چرا بعضیا یاد میگیرن ولی ازش پول در نمیارن ؟ مطلب دوم: بازار به مهارت پول نمیده، به حا مسئله پول میده!مطلب سوم:چرا بلدیم اما عرضه نمیکنیم؟مطلب چهارم : مشکل اصلی ، نداشتن پیشنهاد مشخصما اینجا فهمیدیم:⭕️مهارت بهتنهایی درآمد نمیسازه.⭕️بازار به حل مسئله پول میده.⭕️باید پیشنهاد مشخص داشته باشی.حالا سؤال مهم:چطور مهارتت رو طوری تنظیم کنی که واقعاً خریدنی باشه؟بیایید مرحلهبهمرحله جلو بریم.۱.انتخاب مخاطب مشخصاولین اشتباه حرفهایها اینه که میخوان به همه کمک کنن.اما «همه» یک بازار نیست.وقتی مخاطب مشخص نباشه:پیام مبهم میشهپیشنهاد ضعیف میشهتمایز از بین میرهمثال:❌ کمک به افراد برای رشد✅ کمک به دانشجویان سال آخر برای انتخاب مسیر شغلیهرچی مخاطب مشخصتر، قدرت پیشنهاد بیشتر.۲.تعریف مسئله مشخصمهارتت رو توصیف نکن.درد مخاطب رو شناسایی کن.از خودت بپرس:این گروه دقیقاً کجا گیر کرده؟شبها به چه چیزی فکر میکنه؟بابت چه چیزی استرس داره؟پیشنهاد قوی از همدلی دقیق میاد، نه از لیست مهارتها.۳.تعریف نتیجه قابل اندازهگیرینتیجه باید واضح باشه.«بهبود عملکرد» مبهمه.«افزایش فروش ۲۰٪ در سه ماه» مشخصه.هرچقدر نتیجه قابل تصورتر باشه،تصمیمگیری برای خرید راحتتر میشه.۴.بستهبندی ساده خدمتخیلیها کار بلد هستن،اما خدمتشون بستهبندی نداره.بستهبندی یعنی:محدوده مشخصزمان مشخصخروجی مشخصمثلاً:«۴ جلسه مشاوره مسیر شغلی + کاربرگ عملی + برنامه اقدام ۳۰ روزه»حالا پیشنهادت شکل گرفته.۵.چکلیست نهاییقبل از ارائه پیشنهادت، از خودت بپرس:مخاطبم دقیقاً کیه؟مشکلش چیه؟نتیجهای که میسازم چیه؟خدمت من چه ساختاری داره؟اگر هر کدوم مبهم باشه،بازار هم مردد میشه.درآمد نتیجه «شفافیت حرفهای» است، نه صرفاً توانایی.کاربرگی که میتونه در پاسخ دادن به این سوال بهت کمک کنه رو برات به صورت pdf قرار دادم اما من قصد دارم در قسمت ششم ببرمت سراغ یک مهارت مهمتر:چطور درباره تواناییت حرف بزنیبدون اینکه حس تبلیغ بده؟عضویت در کانال تلگرا

🔹فراتر از توانمندی 4🔸پنل اول:▫️حفظ آرامش و تابآوری روانی در کسبوکارها در بستر ترومای جمعی▫️ارائهدهنده: سحر دولت آبادی (روان شناس) 🔸تایم دوم:▫️پنل گفت وگو تجربه محور▫️ارائهدهندگان: مهدی صفوی (مشاور و متخصص سئو) و سید رضا نصری (کوچ مارکتینگ و تبلیغات)🔺پنجشنبه، ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷ الی ۱۹🔺بلوار کوثر، میدان پژوهش، کارخانه نوآوری، #استیم_آکادمی ▫️حضور برای همه آزاد و #رایگان است.🌐لینک ثبت نام