Похожие каналы
Все →Последние посты

It takes a lot to know a woman.A lot to understand what's humming.


کاش اسم دوستی که دوساعت و نیم کنار هم حرف زدیم و ذوقمون بغض شد رو میدونستم.

نور قرمز شد و جمله با خون شروع شد و ادامه داشت، با جمله اول حس کردم از اون شبهاست که قراره هیچوقت یادم نره. یهقولایی بههم دادیم و ته قلبامون حسش کردیم. میگفت کل شب قراره خوندن رو تمرین کنیم پس تا صبح میگیم«هِی». میفهمیدیم داریم حواس همو پرت میکنیم وگرنه گفتن کلمهی «هِی» تا صبح، نمیتونست جیغ و خنده داشته باشه.نور زرد تابید و قلندر شروع شد، هرکدوممون مرور کردیم که نه خان دیرُم نه مان دیرُم نه لنگر.نورها عوض میشدن و داستان عوض میشد. نور صورتی شد و داستان آدم صورتی شروع شد. هممون آدم صورتی بودیم و نیازمند شنیدن این جملهها. درخواست صبر ایوب داشتیم و نور آبی شد، فهمیدیم اون روزها دیگه برنمیگرده. نور سبز شد و نگاهامون بههم خشک شد، میخواستیم درخت باشیم و میوه بدیم. یه رنگ قشنگی غالب شد و همهی رنگارو قاطی کرد، گفت میخوایم قر بدیما! رقصیدیم و داد زدیم و مرور کردیم که لات و لوت و خانه بر دوشیم ما. نورها عوض شدن، سبز، آبی، بنفش، زرد. رسید به قرمزی که دیگه نرفت، قرمزی که موند. زل زدیم به آدمی که زانو زده و رولهروله به سینههاش میزنه و دلتنگ جگرگوشهش اشک میریزه. تو این نور قرمز نیکا رو صحنه بود، اجرای نیکا بود و به تماشای نیکا نشستیم. صحنه پر شده بود از تکتک بچهها و صداهای دی ماه. قرمز موند، سکوت موند، و ما خیره موندیم به شجاعت و شرفی که رو صحنه موند. سکوت و شکستیم و نشستیم دور هم. همهی مالیخولیایی که از هم میپرسیدیم؛عجیبه نه؟!
اگه من یه روز نبودماین وطن، وطن شد آخرمنو به یادت بیار توی اون روزای بهتر


که هیچ سلسلهای مثل موی تو نبود.
